از آذر 90 جرقه ی این شعر زده شد و تااردیبهشت91 با کلماتش زندگی کردم

______________________________________________________
(( کودتای چشم ))
روزی که بی تو ثانیه در پیچ و تاب شد .... دیواره های سنگی قلبم خراب شد
با رعد و برق یاد تو و قطره قطره شعر .... باران گرفت و کلَ غزل خیس ِ آب شد
در برکه ی نگاه تو غم دست و پا زنان .... آهی کشید و قسمتی از منجلاب شد
با کودتای چشم تو در کشور غرور .... عقلم سقوط کرد و سپس انقلاب شد
در جنگِ با سلاح ِ نگاهت سپاه من .... تسلیم ِ بی دفاع و بدون خشاب شد
لب های بی تلاطم دریای صورتم .... با موجِ خنده های تو پر التهاب شد
درجشن پادشاهی چشمان رنگی ات ... قلبم به تخت سلطنتت انتخاب شد
بازی ِ خاطرات تو با پلک های من .... با برد خاطرات تو منجر به خواب شد
" راسخ"
